|
زبان و ادبیات بختیاری- شعر بختیاری- هَيا بونگِه بي دونگ. (دَنگْ وُ دوندال)
تدوين و فرآوري: ا- مقصودي
آخي، كُر، كِي نِي ؟ بَلال، خُونِي، بِيو، بِنَمْ، تو كِي نِي؟!
نَه ديده، نه اَ شنيده، وِه دِل، شيريني؟…
..ها، جونوم، ند يده وُ نَه اَ شنَدِه، وِه دلْ، نشيني ، سوزِه صِدات وُ دنگ و سوزه د ِلِت، بونگ، ا يي زِنِه :اُـ وَيد يم تا« دنگ وُ دندال» دِلِت، گِرِيوه هايِ قلمت وُ هيا بونگِه تياتِه، بِه يشنَيم وُ بِه اَشنيم.
دونوم كه درد وُ غم هزار سالِه ی يِه ايلی؛ توـ وا سِه سَرْتوـ وا سِه، رِي دلِت تِنگِرَ سِه وُ نِي جومِه امّا، وَيد يمِه تا، وا - توكْه خيني كِه وِه دِلِه غمدار، پِزْمِهِ كُنِه.... بِنويسيم، تا همه بِد ونن، ايما كي بيديم وُ سي چه چي نو،. وابيد؟!
ايما هم چِي هَمِه، روزگارِه ا يي گودر نيديم، وا ـ همه يه خوبي هاس وُ بديها.... يه دس، وِه كار وُ دست وُ دِلي وِه خدا، امّا، روزگار، وا ـ اِيما، خو، تا، نكرد …!
پَر وُ پِركِه دِرَهْدِه « د ِلِه مونِه» سوهْدِن، تا رِيْت وُ سر واـ زير ، به ِمَهنيم. ....ايي خون، تا نومي و نشوني وه، شيرون و شهيدون «فاتحِ» قندهار و تهرون نبو.... مندلي همو شيره شهيد، زه ويرمون بِره وُ دِي نخونيم :
شومشيرِه، علي مردون، طلايِه بي غَش ....... وهِ زمين، برق ايي زنه، وه آسمون تَشْ.
دِي نومي وِه عليداد، همو رستم ايل، وا ـ ميون نياد....... اينو، نَدونِنْ، كه هني دِلامون، سي يه بيتِه «عبده محمد»، گل گيس، بلال و شُِليله سوهْدِه دِلايه كوه وُ مال، پِرْ زِنِه وُ آوازه «مشك و دويه» دايل تينا، زير «بهونه بفا» وِه گوش ، رِسِه:
اَي، دا، مَشكِه، اِي، دو مَشكِه باريكوم كِردي چي تالِه دَشكِه.
وُ نالِ نالِه برزيرونِه وُلاتْ وِر، بُلندِه كه:
وُ لا، يكي نِه ايي خواستوم، اَي داد ـ اَي، بيداده بِخونه بِكَنِه خار، وِه دلوم،ا ِي داد ـ اِي، گل، وه جاس، بِنِشونه.
----------------------------------------------------------------------------------
ترجمه:
بانگ بلند سكوت «ترانه و سوگ سرود»
پسر تو كي هستي كه {آواز} بلال را مي خواني :بيا ببينم تو كي هستي؟!
كه {اينچنين} نديده و نشناخته، به دل شيرين {آشنا} مي آئي. بله جانم، نديده و ناشناخته به دل مي نشيند،
سوز صدايت و ترانه درد آگين دلت، بانگ مي زند :آمديم تا ترانه و سوگينه ي دلت را، گريه هاي قلمت را و پيام بلند چشمايت را بشناسم و بشنويم.مي دانم كه درد و غم هزار ساله ي ايل، لايه لايه بر روي دلت، گسترده شده و نمي جمبد. امّا آمده ايم تا با قطره قطره خوني كه از دل غمدار، تراوش مي كند بنويسيم، تا همه بدانند : ما كه بوديم و از چه چنين شد؟؟.
ما هم مانند همه، روزگار را سپري مي كرديم با همه يِ خوبي ها و بدي هايش، يك دست به كار و دستي و دلي به سوي خدا. امّا روزگار، با ما خوب تا نكرد!
برگ و شكوفه ي درخت دلمان را سوختند. تا عريان و سرافكنده بمانيم.
ادامه ....
گلچینی از سرایش های تازه به زبان بختیاری(100 غزل ناب- 100 ترانه تازه)
دل ورچیني از :ا- مقصودی
«نُها دنــگ ».....شعر ازلی
وه نامـــه خداونده نون و قلـــم خداونده شادي، خــداونده غـــم
هو كه آفــــري، ايي همه، كوه و دار كه شرگس ، وه، زون ،مون، نياهه، شمار
وه نامـه خداونده گَهپ و كوچيـــر كه، نِي ـ رِه، زه، ياد و زه دل، نيره ، وِِير
خدايـــــي كه اَورِس، چِرَگّ نِــه اِ ـ باره، نَمِــــه دل، وه هر مـــــرغزار
هو كــه داد، علي ، شومشيــــره دو دَم كــه زس وا ـ گره ، حق از بيش و كم
مونوم كمترين بنده يه ، هونه زاس مونوم پيــرو وِه ، احمــــد(ص) و تاته زاس(ع)
بگوين، مردمون، چي سُخن ساز طوس كه، واـ نه ، سكندر وه دستس، دو بوس :
« چـــو ايــران، نباشد، تن من مباد ... بد يـــن بوم و بـــر،زنده، يــك ، تن مباد »
الف - مهنای ایذوی.... « اصفهان 1/10/74 »
ترجمه:
به نام خداوند «ن والقلـــم» خداوند گار شادي، خــداوند غـــم
همان كه اين همه كوه و درخت را آفريد .... همان كه به شكر اندرش زبان قاصر است
به نام آن خداي بزرگان و كوچك ها .....كه از ياد نمي نرود و از خاطر دل بيرون نمي شود
خدايي كه تندر ابرش در بهاران مي غرد .. . و باران لطيف را در هر بوستاني مي بارد
آن كه به علي (ع) شمشير دوشعبه داد .. .. تا بيش و كم حق را از هم جدا سازد (داد بستاند)
منم كمترين بنده ي ، خانه زادش .... منم پيــرو احمــــد(ص) و پسر عم او(ع)
بگوييد اي مردمان،هم چون سُخن سازطوس(فردوسي)...... كه اسكندر هم بايد به دستش بوسه بگذارد :
« چـــو ايــران، نباشد، تن من مباد ... بد يـــن بوم و بـــر،زنده ، يــك، تن مباد »
دلانه ای شیوا از بانوی شعر بختیاری: فریده چراغی (ممیرا)
تش پرست
تش پرستم، تش عشق تو، خدای دلمه ا- زنی یا ا- کشی ،عشق خطای دلمه
تا بجورم به خدا، هونه ی عشقت، منه دل پا پتی رهدم و صد خار،به پای دلمه
دل مو ،(د ر- ده) جوه، چی گل سهری زه غمت نی خورم غصه ،که، عشق تو قوای دلمه
بعزه تو ،یاد تو مند و دل و یه خرمنه درد نال نالی که تو اشنی زه صدایه دلمه
مُرغ ایی دل، به منه مَرغه تیا سوزه تو رهد سوزی دشت تیاته که چرایه دلمه
ترجمه(چو واسه) اشعار:
آتش پرستم ، {چرا که}آتش عشق تو خدای دل من است/خوا هی بزن خواهی بکش عشق خطای دلم می باشد
تا خانه ی دلت را در دل بجویم / پا برهنه {راه ها}رفته ام ،صد خار به پای دلم نشسته است
دل من چونان لاله گریبان چاک کرده از غم تو /مرا غصه ای نیست چرا که عشق تو پوشش {ردای} دلم می باشد
پس از تو ، یاد تو در دل ماند و یک خرمن درد ...غمناله ای که می شنوی از صدای دلم است
مرغ این دل ، به میان مرغزار سبز چشمان تو رفت / سبزینه های دشت چشمانت که چراگاه دلم است
ترجمه(چو واسه) اشعار: الف – مهنای ایذوی
« سرداره ايل »..........به: سلطان آواز ايل، آ بهمن علاءالدين
تونه، ايي گوم، سلام، سرداره ايلـــوم تونـــي، تارازه دل، كـــلاره ايــــلوم
تو، گهپي و كوهنگي، كـــي پيايـــي هيا بونگه، تونـــه« هيــجار» ايلـــوم
توني« آستاره صوـ وِه» بي كسي مون تشي، واـ كُن، مِنـِه، شوگــاره ايلــوم
هزار، دنــگ و سُرو، مينـــه صداتــِه توني درمونــه غــم، غمخواره ايلــوم
زه ـ نو، وُركش، صداتِه، تا، بِه ـ اَشنـِن همه دَنــگه شلـيل، ياريــاره ايلــوم
دلوم« واـ نو» گِرِهدِه « ما ل كنـوني» « بَر اَ فتوـ وِِه» دلت، مرغزاره ايلـوم
تو گوهدی:« تهنایی لیشه جم آبوین » دِر– اَو ، مید ون مَهِ شوگاره ایلوم
الف – مهنای ایذوی 5 /4/83 ـ ايذه
معني:
تورا سلام مي گويم ای سردار ايلم توکه مانند كوه تاراز و كوه کلار ايل هستي
تو بزرگي و مستغنی ، تو بزرگمردی ندای بلند تو ،بانگ یاری بخش ايل من است.
تو براي ما ستاره صبح هستي در شب ايل،آتشي روشن كن
دوباره شروع به خواندن كن تا صدايت را بشنوند همان آواز خوش شلیل و ياريار ايل را
دلم دوباره هواي کوچ ايل كرده تو که دامنه روشن کوه دلت ،مرغزار ایل من است .
هزار ترانه وسرود در صدای توست تو غمخوار ایل وعاشق ایل هستی
توگفتی تنهایی بد است وجمع شوید پس در میدان بیا(طلوع کن) ای ماه شبانگاهی ایل من |